راستین مهر

همین که به سبزه می نگری، امید تازه می شود

همین که به صدای رعد وبرق  گوش می سپاری، دلهره معنی می یابد

همین که لغزش قطره زلال باران را روی گونه هایت حس می کنی، بوسه عشق را تجربه می کنی

همین که بوی علف نم زده را استشمام می کنی، وجودت از دم الهی پر می شود

همین که طعم چاقاله سبز را زیر دندان هایت می چشی، سرود طراوت جوانی را زمزمه می کنی

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱/٢٢ساعت ٩:٤۳ ‎ب.ظ توسط rastinmehr نظرات () |

 

قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟

از کجا وز که خبر آوردی ؟

خوش خبر باشی ، اما ،‌اما

گرد بام و در من

بی ثمر می گردی

انتظار خبری نیست مرا

نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری

برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس

برو آنجا که تو را منتظرند

قاصدک

در دل من همه کورند و کرند

دست بردار ازین در وطن خویش غریب

قاصد تجربه های همه تلخ

با دلم می گوید

که دروغی تو ، دروغ

که فریبی تو. ، فریب

قاصدک هان ، ولی ... آخر ... ای وای

راستی آیا رفتی با باد ؟

با توام ، ای! کجا رفتی ؟ ای

راستی آیا جایی خبری هست هنوز ؟

مانده خاکستر گرمی ، جایی ؟

در اجاقی طمع شعله نمی بندم، خردک شرری هست هنوز ؟

قاصدک

ابرهای همه عالم شب و روز

در دلم می گریند

 

"مهدی اخوان ثالث"

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱/٢۱ساعت ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ توسط rastinmehr نظرات () |


Design By : Night Skin